آخرين مطالب وارد شده در بخش أصول - سال تحصيلی 96 ـ 97

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و بيست و دوم : 8/ 2/ 97 برابر با...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و بيست ويکم: 5/ 2/ 97 برابر با8ش...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و بيست ويکم: 8/ 2/ 97 برابر با11...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و بيستم : 4/ 2/ 97 برابر با 7شعب...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و نوزدهم : 3/ 2/ 97 برابر با 6شع...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و هجدهم : 2/ 2/ 97 برابر با 5 شع...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و هفدهم : 1/ 2/ 97 برابر با 4 شع...

...


ادامه ...

درس خارج أصول آیت الله گنجی جلسه ی صد و شانزدهم : 29/ 1/ 97 برابر با 1...

...


ادامه ...
01234567

آخرين مطالب وارد شده در بخش فقه - سال تحصيلی 96ـ 97

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وبيست ودوم: 8/ 2/ 97 برابر با11شعبا...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وبيست ويکم: 5/ 2/ 97 برابر با8شعبان...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وبيستم: 4/ 2/ 97 برابر با7شعبان1439...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد ونوزدهم: 3/ 2/ 97 برابر با6شعبان143...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وهجدهم: 2/ 2/ 97 برابر با 5 شعبان14...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وهفدهم: 1/ 2/ 97 برابر با 4شعبان143...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وپانزدهم: 28/ 1/ 97 برابر با 30 رجب...

...


ادامه ...

درس خارج فقه آیت الله گنجی جلسه صد وچهاردهم: 27/ 1/ 97 برابر با 29 رجب...

...


ادامه ...
01234567

آخرین مباحث تالار علمی امام محمد باقر علیه السلام

سال تحصیلی 90

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی اول

90/06/19

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش
00:30:13 10.3MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بسم الله الرحمن الرحیم
90/06/19
در امر اول و دوم حکم قطع طریقی را بیان کرد در اول امر ثالث هم اشاره کرده که قطع عقوبۀ می آورد و اشاره کرده به تجری و این که بحث در قطع موضوعی است یعنی قطعی که در موضوع حکم شارع واقعا اخذ شده نه این که فقط در خطاب آمده باشد ربما قطع در خطاب اخذ می شود ولی دخالتی در حکم شارع ندارد مثل حتی یتبین لکم الخیط الابیض که تبین دخیل در حکم نیست بلکه کنایه از طلوع فجر است اگر فرمود اذا علمت بزوال الشمس فصلّ الظهرین این علم دخالتی ندارد بلکه اینها عناوین مرآتیه است ولی در قطع موضوعی به این صورت است که قطع در موضوع حکم شارع دخیل باشد ثبوتا به حیث اگر این قطع نبود حکم واقعا منتفی است مثل اذا علمت باقامۀ عشرۀ ایام فتتم ولی اگر علم پیدا نکند ولی بیشتر هم بماند نمی تواند تمام بخواند و مثل این که در دو رکعت اول نماز و در طواف واجب شک مبطل است که گفته اند علم موضوع است در مقابل قطع طریقی محض که هیچ دخالتی در حکم ندارد اخوند به تبع شیخ انصاری در این امر وارد تقسیم قطع موضوعی شده شیخ گفته که تاره به ما هو صفۀ نفسانی است و اخری بما هو کاشف است مثل این که مولی گفته اگر به صفۀ یقین رسیدی صدقه بده که این صفۀ یقین یک خواصی دارد این چنین گفته است .
آخوند تقسیم دیگری بیان کرده و تکمیل کرده کلام شیخ را
گفته که اگر قطع در موضوع حکم مخالف متعلقش قرار گرفت لامماثل و لا مضاد دو قسم دارد
اخوند با کلمه (مخالف)مثل اذا قطعت بوجوب صلاۀ یجب الصلاۀ که مورد بحث است که ممکن است یا نه را خارج کرده است
و با کلمه (لامماثل) مثل اذا قطعت بوجوب صلاۀ جعل کردم فرد دیگر نماز را خارج کرده چرا که اجتماع مثلین است
و با کلمه (لامضاد) مثل اذا قطعت بوجوب صلاۀ فتحرم الصلاۀ را هم خارج کرده چرا که محال است
تارۀ این قطع تمام الموضوع است صادف الواقع او لم یصادف قطع به اقامه عشرۀ ایام پیدا کرده و بعد معلوم می شود که نمی تواند بماند و تارۀ قطع جزء الموضوع است اذا قطعت به دو رکعت نماز که اگر بعد معلوم شود که یک رکعت خوانده است فائده ندارد
و تارۀ صفۀ نفسانی و اخری بما هو طریق و کاشف .
آخوند در بیان این که قطع بما هو صفۀ و بما هو طریق اخذ میشود یک توضیحی دارد گفته که قطع یک واقعیت ذو الاضافه است  قطع از امور واقعی است نه اعتباری بلکه یک عرض واقعیت دار است بعضی از اعراض فقط موضوع دارد مثل بیاض که فقط موضوع دارد و مثل سکون نفس که معروضش نفس است ولی بعضی از اعراض حقیقیه علاوه از موضوع نیاز به متعلق هم دارند که امور ذات الاضافه نامیده شده مثل محبۀ که یک امر قلبی است که نیاز به متعلق دارد و علم که علاوه بر موضوع ، متعلق هم می خواهد و نور لنفسه و لغیره است و قطع از این قسم است
اخوند در مقام تعلیل بیان کرده که قطع دو حیثیت دارد یک حیثیۀ صفۀ نفسانی(نور لنفسه) است و یکی هم جهت اضافه به متعلق(نور لغیره) دارد
در مقام دو اشکال وجود دارد و یک مناقشه در کلام اخوند
اشکال اول : اصفهانی( نهايةالدراية، ج 2، صفحه 56 )به تقسیم شیخ اشکال کرده وقطع بما هو صفۀ را اصلا منکر شده و گفته که قطع عین انکشاف است و معقول نیست که چیزی را لحاظ کنید با قطع نظر از خودش لذا قطع مأخوذ به نحو صفتی محال است

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی دوم

90/06/20

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش
00:41:07 11.7MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

90/06/20
قطع یک جهۀ مشترکه دارد با سائر صفات نفسانی که نفس آن را ایجاد می کند و یک جهۀ مختصه دارد که مختص است به قطع و آن کاشفیۀ تامه است که این خصیصه در سائر صفات نفس نیست به طوری که اگر این کشف تام را از قطع بگیریم قطع ، دیگر قطع نیست مثل انسانیۀ انسان که اگر انسانیۀ را از انسان بگیریم دیگر انسان نیست پس قطع موضوعی صفتی معقول نیست چون در قطع صفتی موضوعی می خواهی قطع را حفظ کنی و از جهتی در صفتی جهۀ کشف الغاء  می شود و این معقول نیست چون اگر جهۀ کشف را الغاء کنید قطع باقی نمی ماند.
ولکن اوّلاً: قطع صفتی منحصر نیست به الغاء جهۀ کشف تا ایشان بفرماید مستلزم تهافت است وخود آخوند که میدان دار این مسأله است گفته که این قطع موضوعی صفتی دو جهۀ دارد یکی الغاء جهۀ کشف و یکی اینکه به صفتی خود باقی باشد.
ثانیاً: الغاء جهۀ کشف مشکل ندارد و فرمایش اخوند متین است و خودش توجه داشته لذا آن مقدمه را بیان کرده تا این اشکال دفع شود والغاء که تکوینی نیست بلکه معنای الغاء این است که ما دخیل در حکم ، لحاظ نمی کنیم .
اشکال دوم : آخوند مطلق القطع چه صفتی و چه طریقی را دو قسم کرد تمام الموضوع و جزء الموضوع و چهار قسم کرد نائینی این تقسیم را فی الجمله قبول دارد و فی الجمله قبول ندارد گفته که اگر قطع طریقی بود دو قسم ندارد تمام الموضوع معنی ندارد و محال است چون معنای تمام الموضوع این است که واقع دخالۀ ندارد معنای طریقی این است که واقع دخالۀ دارد و این جمع بین متنافیین است بخلاف قطع موضوعی طریقی جزء الموضوع که جزء دیگر واقع است و واقع را حفظ کرده اید اما در قطع صفتی دو قسم وجود دارد. برای این حرف دو بیان وجود دارد:
بیان اول : مستلزم اجتماع لحاظین متنافیین است اگر قطع را بما هو صفۀ ببینی پس نظر به نظر استقلالی است و اگر خواسته باشی که جزء الموضوع باشد و آن مقطوع به جزء دیگر باشد باید آن قطع را آلی ببینید که مستلزم اجتماع دو لحاظ متنافیین است
ولکن این تقریب واضح البطلان است چون این که می گویند نظر به قطع نظر آلی است در مورد قاطع است قاطع از زاویه قطع آن واقع را می بیند در حالی که بحث ما در مورد حاکم و جاعل است که قطع را استقلالی می بیند.
بیان دوم: (که نائینی خودش در فوائد آورده کما مرّ)قطع موضوعی طریقی نمی تواند دو قسم داشته باشد هم تمام الموضوع و هم جزء الموضوع بلکه باید جزء الموضوع باشد چون معنای این که تمام الموضوع باشد این است که واقع دخالۀ ندارد و طریقی یعنی این است که واقع دخالۀ دارد.
و لکن اولاً :این که نائینی گفته طریقیۀ با تمام الموضوع بودن تنافی دارد حرف درستی نیست درست است که قطع طریق و کاشف است و واقع را نشان می دهد ولی در مقام جعل می تواند دو جور باشد یکی قطع واقع را نشان می دهد بما هو طریق فقط (تمام الموضوع )و یکی بما هو طریق و آن ذوالطریق هم در خارج هست(جزء الموضوع).
ثانیاً : قطع موضوعی بما هو کاشف به نحو تمام الموضوع در شریعۀ واقع شده است مثل اذا علم به اقامۀ عشرۀ أیام یتم.علم به نحو موضوعی اخذ شده به نحو طریقی چون که گفته شد قطع صفتی خلاف ظاهر است و تمام الموضوع است یعنی ولو بعداً عشرۀ را کامل نکند حکم به صحت نمازهایش میشود بر خلاف این که علم به دو رکعت خواندن نماز صبح داشته که علم به نحو موضوعی طریقی است و بعداً علم پیدا کرد که یک رکعت خوانده که حکم به بطلان میشود که علم به نحو جزء الموضوع است و واقع دخالۀ دارد.

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی سوم

90/06/21

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش

00:46:30 13.3MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

90/06/21
بعضی گفته اند(میرزا جواد تبریزی) که اصلا قطع طریقی تمام الموضوع در شریعیۀ واقع شده است و أَدَلُّ الدَّلیل عَلی إِمکانِ الشَیء وُقُوعُه مثل کُلُّ شَیءٍ لَکَ حَلال حَتّی تَعرِِفَ أَنّه حَرامٌ  که علم به نحو طریقی و تمام الموضوع أخذ شده امّا به نحو طریقی است جای شک نداردچون (حَتّی تَعرِفَ) ذاتی عرفان و علم ، طریقی است امّا تمام الموضوع است چون هر گاه عرفان حاصل شد حلیۀ یا طهارۀ ظاهری مرتفع میشود چه علم موافق واقع باشد چه مخالف واقع.
ادعای ما این است که ظاهر از خطابات که علم را اخذ کرده است دو چیز است یکی طریقیۀ و یکی مطابقۀ للواقع.آنچه تا به حال بیان می کردیم اقسام قطع ثبوتاً بود امّا اینکه آنچه که در شریعۀ واقع شده چیست بحث اثباتی است اگر علم در خطابی اخذ شد ظاهرش چیست؟ سه مرحله دارد
مرحله اول : این که ظاهر از أخذ عناوین مرآتیۀ عدم دخالۀ است و به عبارتی طریقی محض است
بیان مطلب : در اول علم اصول بحث کرده اند که هرچیزی را که مولی در خطابش أخذ کرد ظاهرش این است که در حکم دخالۀ دارد و لکن از این اصل یک چیز استثناء شده است که عناوین مرآتیه است عناوین مرآتیه عناوینی است که ذاتشان مرآتی و کاشفی است مثل علم و عرفان و تبیّن که اصل در این عناوین عدم دخالۀ است مثل اذا علمت بزوال الشمس فصلّ یعنی اذا زالت الشمس فصلّ.در بحث تبیّن معمولا علماء فرموده اند که تبین از عناوین مرآتیۀ است و دخالۀ در حکم ندارد بنابراین اذا تبین أی اذا طلع الفجر.
مرحله دوم : و امّا اگر بالقرائن فهمیدیم که علم به نحو موضوعی أخذ شده ظاهر این است که بما هو طریق است و بما هو صفۀ خلاف ظاهر است و نیاز به قرینه دارد.و در شریعۀ جایی را نداریم که علم و وضوح و فهم را به نحو صفتی أخذ شده باشد.
مرحله سوم : حالا آیا این بما هو طریق به نحو تمام الموضوع است یا جزء الموضوع ؟
آسید محمد باقر ادّعی کرده که اگر علم موضوعی شد اطلاق دارد سواء طابق الواقع او لم یطابق و مقتضای این اطلاق این است که علم تمام الموضوع باشد.
و لکن ظاهر از اذا علمت بإقامۀ عشرۀ أیام جزء الموضوع است شارع هم علم را دیده و هم إقامۀ عشرۀ أیام را. این که مجرد علم موضوع باشد خلاف ظاهر است ظاهر از أخذ علم با متعلقش این است که بما هو موضوعٌ و جزء الموضوع أخذ شده است ودر حتی تعرف أنه حرام هم مراد حرام واقعی است نه آن حرام خیالی.
و به عبارۀ أخری این مطلب درست است که حلیۀ ظاهری منتهی میشود به حصول مجرد علم چه خلاف واقع چه مطابق واقع امّا این که حتی تعرف أنه حرام هم مطلق باشد معلوم نیست.لازم نیست شارع همه مطالب را بیان کرده باشد دراین روایۀ فقط یک غایۀ را بیان کرده است.
تحصّل : اقسام قطع را شیخ سه قسم کرد طریقی محض موضوعی صفتی و موضوعی طریقی .شیخ اصفهانی هم ثلاثی بود طریقی محض و موضوعی طریقی تمام الموضوع و جزء الموضوع نائینی رباعی شد طریق محض و موضوعی صفتی و دو قسمش و موضوعی طریقی جزء الموضوع .و آخوند هم خماسی شد.
بعضی گفته اند که قطع هفت قسم است و قطع موضوعی یک تقسیم دیگری دارد یکی بما هو کاشف و اخری بما هو کاشف تام . قطع سه جهت دارد یکی جهۀ صفتیۀ ویکی جهۀ کاشفیۀ و یکی جهۀ کاشفیۀ تامۀ که جهۀ خاصۀ است و هر کدام از این سه قسم یا تام الموضوع است یا جزء الموضوع که میشود شش قسم و یکی قسم هم طریق محض است.
و لکن این تقسیم خارج از بحث است بحث در کاشف تام است و این بحث مقدمه بحث بعدی است که آیا امارات جای آن را می گیرد یا نه ؟ اگر قطع را بما هو کاشف أخذ کردیم نه بما هو کاشف تام دیگر جای بحث بعدی نیست.و مثل این می شود که قطع را أخذ کرده بما هو منجز و معذر است که دو قسم دیگر اضافه می شود که تام الموضوع و جزء الموضوع است که اقسام 9 تا میشود .ما قطعی را که مقسم قرار داده ایم باید طوری باشد که جهۀ ثانیۀ هم جای بحث داشته باشد.
مناقشه: آخوند در قطع صفتی یک عبارتی دارد که : (وآخربما هو صفة خاصة للقاطع أو المقطوع به)
در مصباح الاصول ج 2 ص 35 فرموده که ما دو چیز نداریم لذا صفۀ للقاطع او المقطوع به معنی ندارد چون مقطوع به (معلوم)دو قسم است یکی معلوم بالذات داریم که صورتی است که در ذهن منقش است و یکی معلوم بالعرض داریم که در خارج است اگر مراد شما معلوم بالذات باشد صفۀ قاطع و مقطوع به ، دو تا نیست قیام زید معلوم ماست یعنی به آن علم داریم ، که دو چیز نیست و اگر معلوم بالعرض باشد یعنی موجود خارجی ، قطع صفتی معنی ندارد چرا که قطع صفتی باید در نفس باشد نه خارج.

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی چهارم

90/06/22

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش
00:45:43 10.4MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

90/06/22
در ذهن ما این است که اشکال مصباح درست نیست و آنچه که آخوند بیان کرده صحیح است علم و مقطوع به واقعی که معلوم بالذات است یک واقعیت بیشتر نیست و لکن دو حیثیۀ دارد نظیر ایجاد و وجود که یک خارجیۀ بیشتر ندارد ولی دو اضافه دارد اضافه به فاعل و اضافه به قابل . علم هم یک قیام به عالم دارد و یک تعلق به معلوم.
می ماند آنچه که در کلام آسید محمد باقر است که اگر صفۀ للمقطوع به باشد مستلزم این است که هرگاه وجوب نماز مقطوع به شد و لو در حق دیگری وجب علیک التصدق که این مشکله دیگری است که ربطی به کلام آخوند ندارد و ممکن است که شارع حکم را بر مجرد مقطوع به بیاورد و بگوید که هر گاه وجوب نماز جمعه مقطوع به شد بر توی زید صدقه دادن واجب است.
فی قیام الامارات و الاصول مقام القطع
در باب شهادات فرموده اند که وقتی قطع پیدا کردی شهادت بده آیا اگر دو شاهد شهادت دادند که خانه ملک زید است می توان در محکمه شهادت داد یا اگر قبلا خانه ملک زید بوده استصحاب می گوید که الآن هم خانه ملک زید است آیا  می توان در محکمه طبق استصحاب شهادت داد؟
محل اختلاف علماء در قطع موضوعی علی نحو الطریقیۀ است
و اما اگر قطع طریقی محض باشد خلافی نیست که امارات و اصول قائم مقام قطع طریقی محض می شود مثلاً فرموده که الخمر حرامٌ  یقین داری که هذا خمرٌ حکم ثابت می شود کذلک اگر بیّنه یا استصحاب ، خمریۀ  را ثابت کرد. و اصلاً حکمۀ جعل امارات و اصول این است که در جاییکه قطع نداریم به آنها عمل کنیم چرا اگر امارات و اصول معذر و منجز نباشد جعلشان لغو میشود .
در قطع موضوعی صفتی هم بحثی نیست که أمارات و أصول جای قطع را نمی گیرد اگر شارع قطع را بما هو صفۀ در حکمی از احکامش أخذ کرد امارات و اصول جای آن قطع را نمی گیرد. بر فرض که در باب شهادات قطع را صفتی أخذ کرده باشد بیّنه نمی تواند جای آن را بگیرد چون دلیل اعتبار و حجیّۀ امارۀ و اصل أجنبی از آن قطع صفتی است قطع صفتی حالۀ نفسانی است و امارات و اصول آن حالۀ نفسانی را نمی آورد و ادّله حجیّتشان هم آن حالۀ نفسانی را ایجاد نمی کند در حالی که حکم در مورد آن حالۀ نفسانی است.
بحث در ادّله عامه است نه دلیل خاص آیا مجرد این ادله عامه می تواند اثبات کند که امارات و اصول جای قطع را بگیرد؟
اقوال محل نزاع
شیخ انصاری قائل است به قیام امارت واصول مقام القطع الوضوعی الطریقی
آخوند قائل به عدم قیام امارات و اصول شده و اصول را از  امارات جدا کرده و در دو مرحله بحث کرده است
آخوند گفته قیام امارات مقام القطع به ادله عامه حجیۀ امارات محال است این که صدّق العادل بگوید که خبر واحد قائم مقام قطع شود محال است
آخوند اشاره کرده به وجهی که قائلین به قیام قطع مقام طریقی گفته اند وجهش اطلاق ادله اعتبار است گفته اند صدّق العادل ظن و أمارۀ را به منزله علم قرار داده است و صدق العادل اطلاق دارد نسبت به همه آثار چه آثار طریقی محض و چه طریقی موضوعی این تقریب را شیخ در بحث تعادل و تراجیح آورده است.
آخوند با سه مقدمه این بیان را رد می کند:
مقدمه اولی : اگر خواسته باشد از صدّق العادل قیام خبر را مقام القطع الموضوعی الطریقی استفاده کند معنایش این است که خبر واحد را تنزیل کرده به قطع بواسطه همین صدّق العادل و در تنزیل نیاز به دو چیز داریم لحاظ منزّل و منزّل علیه .
مقدمه ثانیه : تنزیل امارات به منزله قطع طریقی محض نیازمند لحاظ آلی است و تنزیل امارات به منزله قطع موضوعی طریقی نیازمند لحاظ استقلالی است آخوند گفته که قطع طریقی محض نظر به آن ، نظرآلی است اما نظر در قطع موضوعی طریقی ، نظر استقلالی است چون حاکم موضوع را باید مستقلاً لحاظ کند و غفلۀ از موضوع معنی ندارد اگر مولی خواسته باشد با صدّق العادل تنزیل کند خبر واحد را منزله هر دو قطع لازمه اش این است که منزّل علیه (قطع)را هم آلی ببیند و هم استقلالی.
مقدمه سوم : جمع بین لحاظ آلی و استقلالی محال است .
نتیجه  : محال است صدق العادل دو تنزیل کند باید یکی را تنزیل کند و چون تنزیلی که در قطع طریقی محض است مسلّم است و تنزیل در قطع موضوعی طریقی نشده است پس در قطع طریقی محض تنزیل میشود.

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی پنحم

90/06/23

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش
00:40:02 9.16MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

90/06/23
خلاصه حرف آخوند این شد که ادله اعتبار اطلاق ندارد ولکن یک اشکالی پیش می آید که بصورت ان قلت و قلت بیان کرده
إن قلت : وقتی که ادله اعتبار اطلاق نداشت پس باید اجمال داشته باشد
قلت : که این ادله اجمال ندارد ادله اعتبار ، امارۀ را نازل منزل قطع طریقی محض کرده است چرا که قیام امارۀ مقام قطع طریقی محض یقینی است.
در ادامه یک نقضی هم بر شیخ کرده که اگر قرار باشد که علم اطلاق داشته باشد باید قطع موضوعی صفتی را هم بگیرد.چرا که اگر علمٌ اطلاق داشته باشد باید موضوعی صفتی را هم بگیرد.
برای این که معلوم شود که حرف آخوند درست است یا نه یک مقدمه لازم است که مدلول ادله اعتبار چیست؟
در مدلول ادله اعتبار سه نظر عمده است
1- نظر مشهور است که جعل مؤدّی است ان جائکم فاسق بنباء فتبینوا  مفهومش این است که خبر عادل را بر طبقش جعل حکم کردم که از آن تعبیر می شود به حکم مماثل
2- از بعض عبارات شیخ به دست می آید و مشید آن نائینی است مسلک تتمیم الکشف است. شیخ گفته که امارۀ کاشف ناقص است احتمال خلاف می دهیم ادله اعتبار که می آید می گوید که تو را عالم قرار دادم.
3-مسلک آخوند است که در بحث علم اجمالی و تعادل و تراجیح بیان کرده مسلک جعل حجیۀ است جعل معذریۀ و منجزیۀ است.و بر این مبنی دلیل إقامۀ نکرده است.
مثلا اگرخبر ثقۀ إقامۀ شد که نماز جمعه واجب است مشهور می گویند صدق العادل وجوبی جعل کرده است و بر طبق این مسلک می توان فتوی به وجوب داد و مراد از وجوب ، وجوب ظاهری است . نائینی می گوید که زرارۀ که می گوید نماز جمعه واجب است واقعا واجب است و شارع هم مرا واقعاً عالم به وجوب نماز جمعه کرده است پس می توان فتوی داد که نماز جمعه واجب است واقعاً ولی آخوند نمی تواند فتوی به وجوب بدهد و اگر فتوی به وجوب بدهد وجوب عقلی است.
بر طبق این مقدمه یمکن أن یقال که بیان آخوند بر مبنای مشهور درست است که قائل به جعل مؤدی هستند اما بر مسلک نائینی و خود آخوند تنزیلی در کار نیست بلکه حجیۀ جعل شده است.
خصوصا آخوند این بیان را در رد حرف شیخ آورده است یعنی بر طبق مبنای مشهور جواب از مبنای شیخ داده است.
نتیجه این که مقدمه اولی که آخوند آورد رد میشود
اما در مقدمه دوم گفت که اماره را نمیشود تنزیل کرد به منزله قطع طریقی محض و قطع موضوعی چون مستلزم جمع بین لحاظ آلی و استقلالی است
این حرف مناسب شأن آخوند نیست و بظاهره واضح البطلان است چون در قطع طریقی محض آنچه که نظر به آن آلی است قاطع است در حالی که بحث ما در جاعل است آنچه که آلی است مصداق قطع است آنچه که جاعل می آورد مفهوم قطع است شارع مقدس هم قطع های طریقی محض را می بیند به نظر استقلالی و هم قطع هایی را که موضوع برای احکام به نظر استقلالی هستند در اینجا خلط بین مصداق و مفهوم قطع شده آن چرا که آلی است مصداق قطع است و آنچه که جاعل در خطاب آورده مفهوم قطع است و این مفهوم چون جامع هر دو قطع است مرآۀ قرار داده برای دو مصداق قطع لذا این مقدمه آخوند هم باطل میشود بظاهره .
ولکن توجیهی در مقام هست که بواسطه آن هم مقدمه اول و هم دوم درست میشود.

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی ششم

90/06/26

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش
00:43:23 9.93MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

90/06/26
آخوند در تتمه کلامش به عنوان یک رد دیگری بر شیخ گفت که اگر بناء باشد که الامارۀ او الظن کالقطع اطلاق داشته باشدهم طریقی محض و هم موضوعی طریقی را بگیرد باید قطع موضوعی صفتی را هم بگیرد در حالی که در صفتی گفتید که قائم مقام نیست .لذا این شاهد است براین که الامارۀ کالقطع اطلاق ندارد و چون قدر متیقن طریقی محض است پس مختص به طریقی محض میشود.
این نقض هم مناسب شأن آخوند نیست این که الامارۀ کالقطع تنزیل می کند ناقص را به کاشفش تام و این تنزیل اعطی می کند جهۀ تمامیۀ ناقص را . در قطع صفتی آن جهۀ کشف أصلا منظور نیست چه برسد به تمامیۀ.
در مقام بیان دیگری است برای منع از محقق اصفهانی(نهایۀ الدرایه ج 2 ص 60) که در ادعی با آخوند موافق ولی در دلیل با هم فرق می کنند و دلیل آخوند را قبول نکرده است گفته این که می گوییم مفاد ادله اعتبار اطلاق ندارد فقط خصوص قطع طریقی محض را می گوید به این بیان است: چون اطلاق لازمه اش جمع بین متناقضین است اگر امارۀ را تنزیل کند به منزله قطع طریقی محض آنجا در حقیقۀ تنزیل کرده نفس مؤدی را به منزله واقع . وقتی زرارۀ خبر داده از وجوب نماز جمعه شارع تنزیل کرده خبر زرارۀ را منزله قطع طریقی محض یعنی همان طور که اگر قطع داشتی نماز جمعه واجب است نماز جمعه واجب بود حالا که زراره گفته هم وجوب هست جعل می کند مؤدای خبر را یا جعل حکم مماثل می کند.
**این که در مصباح فرموده مسلک تنزیل ، مسلک سببیت است اشتباه مقرر است مسلک سببیۀ می گوید خود قیام پیدا شود و حکم واقعی جعل شود ولی مسلک تنزیل می گوید که حکم ظاهری است.
اگر مراد از الامارۀ کالقطع قطع طریقی محض بر طبق تنزیل معنایش این است که من مماثل مؤدی را جعل کردم و اما اگر مراد قطع موضوعی طریقی باشد در اذا قطعت بوجوب الصلاۀ الجمعه فتصدّق ، زرارۀ هم نقل کرده که نماز جمعه وجوب دارد معنایش این است که من مماثل وجوب تصدّق را جعل کردم بما هو اثر المقطوع در حالی اگر جعل حکم مماثل باشد معنایش این است که مماثل وجوب نماز جمعه را جعل کردم .یکی ذات الاثر است و یکی اثر القطع است با یک انشاء هم خواسته باشد ذات را جعل کند (قطع اثر نداشته باشد) و هم ذات را جعل نکند (قطع اثر داشته باشد) جمع بین متناقضین است.
ولکن ذهن عرفی ما می گوید که این حرف هم درست نیست الامارۀ کالقطع می تواند اطلاق داشته باشد انجایی که طریقی محض است وجوب مماثل مؤدی را جعل کرده انجایی که قطع موضوعی طریقی است اثرش که وجوب تصدق است وجوب تصدق را جعل کرده است این که ایشان فرموده کالقطع نمی تواند فانی شود هم در ذات المؤدی و هم در اثر القطع جواب ما این است که لازم نیست در هر دو فانی شود این که می گوییم دو قسم دارد یکی مماثل مؤدی است و یکی اثر القطع است جزء مدلول استعمالی نیست بلکه تحلیل عقل ماست.مدلول استعمالی نزلت الاماره منزلۀ القطع را مشهور می گویند در طریقی محض به جعل حکم مماثل مؤدی است و در قطع موضوعی طریقی جعل حکم برای مقطوع است.
آسید محمد باقر صدر گفت که اشکال ثبوتی وجود ندارد اگر اشکال باشد اثباتی است یک مقدمه دارد که هدف در تنزیل قطع طریقی محض یک چیز است و در قطع موضوعی طریقی چیز دیگری است الامارۀ قطع در قطع طریقی محض هدف تحفظ از احکام واقعی است چرا که اگر مثلا خبر واحد را کالقطع قرار نمی داد مکلفین یا باید برائۀ جاری می کردند یا احتیاط که منجر به زمین ماند احکام می شد ولی در قطع موضوعی طریقی هدف تحفظ اثار خاصه قطع است.
و از دو خطاب نمیشود که دو هدف استفاده کرد.

User Rating:  / 0

 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی هفتم

90/06/27

موضوع :: بحث قطع و اقسامه
زمان حجم دانلود پخش
00:39:48 9.11MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

90/06/27
ادعای مرحوم اصفهانی این است که صدق العادل معنایش این است که جعلته بمنزلۀ العلم (خبر العادل بمنزلۀ العلم)گفته که اطلاق ندارد نمی تواند شامل شود هم خبر زرارۀ ای که می گوید نماز جمعه واجب است و هم خبری که می گوید هذا خمرٌ و حرمۀ بار است گفته که محال است چون وقتی قطع طریقی محض را می بیند نماز جمعه واجب است الظن کالقطع معنایش این است که من وجوب را برای نماز جمعه جعل کردم ذات مؤدی را جعل می کند معنای الظن کالعلم نسبت به قطع موضوعی طریقی این است که ظن به خمریۀ را مثل علم قرار دادم در مثل اذا قطعت بخمریۀ فتحرم اگر خواسته باشد خبر زراره حرمۀ خمر را ثابت کند باید مولی بگوید ظن به خمریۀ هم مثل قطع است باید تنزیل کند مظنون بما هو مظنون را به مقطوع بما هو مقطوع . در تنزیل به منزله قطع طریقی جعل ذات مؤدی است و در قطع موضوعی تنزیل مظنون بما هو مظنون بمنزله مقطوع بما هو مقطوعٌ.یک جمله بخواهد دو تنزیل را برساند محال است و جمع بین متنافیین است.
وقتی که قطع طریقی محض را می بیند الظن کالقطع معنایش بر طبق مشهور این است که من وجوب را برای نماز جمعه جعل می کنم ولی نسبت به قطع موضوعی طریقی این است که ظن به خمریۀ را موضوع قرار داده است
آنچه که از شارع صادر شده است یک مدلول بیشتر ندارد الظن کالعلم حالا علمی که طریقی محض باشد یا علمی که موضوعی طریقی.این که می گویید یکی جعل ذات مؤدی است و یکی جعل ظن به مؤدی است مدالیل تصدیقیه است به قول مرحوم صدر.
در جواب گفتیم آنچه که از شارع صادر شده است یک مدلول بیشتر ندارد الظن کالعلم حالا علمی که طریقی محض باشد یا علمی که موضوعی طریقی.این که می گویید یکی جعل ذات مؤدی است و یکی جعل ظن به مؤدی است مدالیل تصدیقیه است به قول مرحوم صدر.
توضیح کلام مرحوم صدر : الظن کالعلم مدلول استعمالی و تصوریش اشکال ندارد اشکال ثبوتی نداریم بر خلاف آخوند و اصفهانی که اشکال ثبوتی می کردند مشکل ما در مقام اثبات است این الظن کالعلم عرفا اطلاق ندارد یک مقدمه ای دارد که : هدف در حجیۀ أمارات نسبت به موارد قطع طریقی محض این است که شارع ابراز کرده باشداهتمامش را به حفظ واقع که مدلول تصدیقی نامیده میشود  اما در قطع موضوعی طریقی تحفظ واقع نیست اصلاً واقعی در کار نیست در موارد قطع موضوعی طریقی منهای جعل حجیۀ حرمتی وجود ندارد با دلیل حجیۀ می خواهد حرمۀ را جعل کند اگر خواسته باشد ظن به خمریۀ را قائم مقام قطع کند معنایش این است که آن حرمتی که گفتم مال قطع است توسعه دارد هم آن حرمۀ مال قطع به خمریۀ است و هم مال ظن به خمریۀ .شأن ادله اعتبار نسبت به قطع موضوعی طریقی توسعه حرمۀ است .مدلول تصدیقی در موارد قطع موضوعی طریقی توسعه حرمۀ است و جعل حرمۀ زائده است این دو سنخ مدلولها مباینند عرفاً تحقظ بر احکام واقعی یک سنخ است و جعل حکم سنخ دیگری .نظیر ((یعید)) که نمی تواند هم اخباری باشد و هم انشائی چون ((یعید)) اخباری مدلول تصدیقی اش تحقق نسبت است ولی انشائی مدلول تصدیقی اش ایجاد نسبت است که با هم مباین اند هر چند مدلول تصوری یا استعمالی هر دو یکی است که اسناد الاعاده به فاعل میباشد الظن کالعلم نمی تواند اطلاق داشته باشد و دو چیز مباین را بگیرد.
ولکن این که آسید محمد باقر فرموده که مدلول تصدیقی دو چیز است یکی اخبار ویکی انشاء درست نیست بلکه مدلول تصدیقی یک چیز است و آن انشاء است و این که اهتمام به احکام دارد حکمۀ مسأله است و عیب ندارد که یک خطاب دو مدلول انشائی داشته باشد مثل اوفوا بالعقود که یک انشاء است به دو داعی امضاء و وجوب وفاء محل کلام هم الظن کالعلم به دو داعی یکی تحفظ احکام واقعیه و یکی هم به داعی جعل حرمۀ در جایی که قطع موضوعی باشد اگر اطلاق با تعدد اغراض ثابت شد حق با شیخ انصاری می شود واگر گفتید که عرفی نیست از الظن کالعلم می فهمیم که می خواسته ظن را مثل علم طریقی محض قرار دهد .
در بین کلمات یک جامعی پیدا شده کسانی که منکر قیام ظن مقام قطع موضوعی طریقی هستند همّشان یک چیز است که به بیانان مختلف بیان کرده اند همه می خواسته اند بگویند که الظن کالعلم نمی تواند هم مؤدی و هم ظن به مؤدی را نازل منزل کند.
ولکن در ذهن ما این است که آنچه که در ذهن آقایان بوده چیز خلافی نیست باب ، باب اعتبارات است می شود شارع ظن را کالعلم اعتبار کند انجایی که علم طریقی محض است مثل علم است و انجایی که علم موضوعی است مثل علم موضوعی است.
آخوند در حاشیه بیان دیگری دارد که نیاز به اطلاق ندارد که مستلزم محال باشد آن بیان از راه دلالۀ مطابقی و التزامی است و راهی بیان کرده برای اثبات اطلاق و گفته که اطلاق ادله شامل می شود یکی بالمطابقه طریقی محض و یکی بالالتزام موضوعی طریقی چون یکی بالمطابقه ویکی بالالتزام است اجتماع لحاظین لازم نمی آید

آمار بازدیدکنندگان

107002
امروزامروز290
دیروزدیروز475
این هفتهاین هفته1177
این ماهاین ماه30422
کل بازدیدهاکل بازدیدها1070029

كانال تلگرام درس خارج

تقويم قمري