امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعالستاره فعال
 

درس اصول آيت الله گنجي

جلسه ي شصت و دوم

92/10/22

موضوع :: ملاقی بعض اطراف علم اجمالی
زمان حجم دانلود پخش
00:44:12 12.6 MB دانلود

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

بسم الله الرحمن الرحیم بحث در فرمایش مرحوم صدر بود که ایشان فرمود ملاقی بعض اطراف علم اجمالی در صورت اولی قاعده طهارة ندارد قاعده طهارة ملاقی و لو در زمان بعد مجرای پیدا می کند ولکن این قاعده طهارة در ملاقی طرف تعارض است با قاعده طهارة در طرف ایشان اشاره کرده به این مطلب که بین این بیان و بیان اتی که علم اجمالی حادث است ثمره است در بیان آتی که مقام ثانی است علم اجمالی حادث محل بحث بود ان علم اجمالی حادث وقتی مؤثر است در ملاقی که زمانی که علم پیدا می کنید طرف از محل ابتلاء خارج نشده باشد مثلاً دو ظرف بود یکی نجس بعد یکی ملاقی پیدا کرد و ظرف دیگر هم موجود است که علم اجمالی ثانی منعقد است که یا ملاقی نجس است یا طرف اگر علم اجمالی ثانی را مثل مرحوم صدر منجز دانستیم اجتناب از ملاقی واجب میشود و اما اگر علم داشتیم که احد الکأسین نجس است و یکی ریخت و دیگری ملاقی پیدا کرد علم اجمالی دوم منعقد نمی شود اگر ما وجوب اجتناب را از ملاقی به علم دوم قرار بدهیم که مقام ثانی بود اینجا شرط این است که علم دوم شرائط تنجیز را داشته باشد و یکی از شرائط این است که همه اطراف محل ابتلاء باشد بخلاف این وجهی که بیان شد از راه حرمة وضعیه که اگر درست باشد عام است همان علم از اول تنجیز می آورد و می گوید حرام است توضی به این آب و ملاقیش و حرام است توضی به آن اب و ملاقیش ولو بعداً ملاقات پیدا میشود ولی حکم ملاقی به همان علم اول منجز شد لذا زمان ملاقات اگر طرف دیگر از محل ابتلاء خارج شده باشد اثری ندارد چرا که قبلاً منجز شد. ایشان فرموده این بیان ما با بیان بعدی که علم اجمالی حادث است ثمره عملی دارد که علم حادث شرط دارد ولی بیان اول شرط ندارد . این جهة معلوم باشد که ایشان در مقام فتوی طبق بیان ثانی فتوی داده است ایشان بر منهاج مرحوم حکیم تعلیقه زده و فرموده اگر اول علم بود بعد ملاقات اجتناب از ملاقی واجب است الا در زمان ملاقاة طرف از محل ابتلاء خارج باشد. بررسی کلام مرحوم صدر: این وجهی است که ایشان فرمود که ملاقی هم طرف علم اجمالی اول است اصل در ملاقی معارض دارد اما آیا این حرف تمام است یا نه؟ این که ایشان در ابتداء کلامش فرمود ما اینجا یک حکم تکلیفی داریم و یک حکم وضعی داریم و علم اجمالی ما به ان حکم وضعی کار دارد و ان حکم وضعی این است که وضوء به این آب و ملاقیش باطل است چون شارع فرموده که وضوء با اب طاهر واجب است پس همراه علم شما به این که یکی از این ها نجس است این است که وضوء با ملاقی یک از این ها باطل است از باب این که وضوی به نجس است. این حرف درست است از باب این که یک نجسی در بین است چون علم دارید که یکی نجس است پس شارع همان طور که نمی تواند اذن بدهد توضی به هر دو را کذلک نمی تواند اذن بدهد توضی به ملاقی هر دو را چون اذن توضی به ملاقی هر دو اذن در مخالفة علمیه تکلیف است اما ملازمه ندارد که نمی تواند اذن بدهد در توضی به ملاقی یکی از این دو خود ایشان هم قبول کرده که نسبة به ملاقی اصالة الطهارة اصل حادث است و در زمان علم اجمالی نبود اگر اصالة الطهارة ملاقی در زمان علم اجمالی بود حق با ایشان بود اصالة الطهارة ملاقی همراه با اصالة الطهارة ملاقا با اصالة الطهارة در طرف تعارض می کننداما فرض کلام این است که اصالة الطهارة در ملاقی بعداً پیدا شده است ایشان ادعی دارد که اصالة الطهارة در ملاقی که بعداً پیدا شده طرف تعارض است با اصالة الطهارة است که در زمان علم اجمالی بود این که اصالة الطهارة در ملاقا بلحاظ جواز الوضوء به خودش و ملاقیش طرف تعارض است را ما قبول داریم اما این که ایشان نتیجه گرفته همان طور که اصالة الطهارة در ملاقا نمی تواند اثبات کند جواز وضوء به ملاقی را پس اصالة الطهارة در ملاقی هم نمی تواند ثابت کند جواز وضوی به ملاقی بالمباشره اول ادعی است و ایشان دلیل نیاورده است بله اصالة الطهارة در ملاقا بلحاظ ان اثر معارض دارد ولی ملازمه ندارد که اصالة الطهارة در ملاقی هم معارض داشته باشد این که ایشان فرموده چون جواز وضوی به ملاقی قبلاً اثر اصالة الطهارة ملاقا بود و این اثر بخاطر معارضه ساقط شد پس دوباره نمی تواند این اثر با اصالة الطهارة ملاقی زنده شود این مجرد ادعی است اصالة الطهارة در ملاقا معارض دارد نتوانست وضوی به ملاقی را درست کند پس اصالة الطهارة در ملاقی هم نتواند درست کند اول ادعی است. برای این که واضح شود ایشان این فرع را آورده است که اگر دو آب است که قبلاً کر بوده اند بعدا یکی از کریة افتاده و یکی با دست متنجس ملاقاة کرده نمی دانیم آبی که با آن ملاقات صورت گرفته آب کر بوده که لاینجسه شیء در نتیجه هر دو پاک است یا ان که ملاقات کرده کر نبوده است در نتیجه یکی پاک و یکی نجس است استصحاب کریة در هر دو با هم تعارض می کنند چون اذن در مخالفة عملیه است استصحاب کریة هم طهارة را و هم اعتصام را بیان می کند که در اینجا هیچ کدام را درست نمی کند وقتی که تعارض کردند و تساقط کردند قاعده طهارة در هر کدام جاری میشود همین طهارتی که استصحاب نتوانست درست کند قاعده طهارة درست می کند و غلط است که بگوییم طهارة را چون اصل قبلی نتوانست درست کند پس این اصل هم نمی تواند اثبات کند الان می گوییم هر دو طاهر است ولی اعتصام را برای هیچ کدام ثابت نمی کند و اذن در مخالفة عملیه هم لازم نمی آید چون شاید نجس با کر ملاقات کرده است در محل کلام قاعده طهارة در ملاقا تعارض کرد با قاعده طهارة در طرف و نتوانستند جواز توضی به هر کدام را درست کنند و اما اینکه بعداً اصالة الطهارة در ملاقی ثابت کند جواز توضی به ملاقی را عیبی ندارد. حاصل این شد که اگر اول علم اجمالی بود و بعد ملاقاة محقق شد قاعده طهارة در ملاقی جاری میشود و این قاعده طهارة طرف تعارض با قاعده طهارة در طرف نیست چون این حادثه دیگری است و قاعده طهارة در طرف قبلاً با قاعده طهارة در ملاقا تعارض و تساقط کرده و مصداق کل شیء طاهر است . بعضی یک صورت را استثناء کرده اند و هو این که علم به ملاقات بعد از علم اجمالی است ولی ملاقاة زمان علم اجمالی است الان علم پیدا کرد که در یکی از دو ظرف ان زمان که قطره افتاد یک دستمال بوده است علم به ملاقات بعد از علم اجمالی است بعد علم به ملاقات سابقه پیدا کرده اینجا کسی فرمایش مصباح الأصول را ادعی کند بعید نیست گر چه روشن هم نیست اینجا کسی بگوید اجتناب از ملاقی لازم است دور ابادی نگفته است چون عرف نمی گویند که دو اصل مرده اند و اصل در این بالمعارض جاری میشود عرف تفرقه نمی انداز بین اصلین و اصل در ملاقی بلکه عرف می گوید وقتی که قطره افتاد یا ظرف و دستمال نجس شد یا ظرف دیگر نجس شد اصل در ظرف و دستمال معارضه می کند با اصل در ظرف دیگر و حادثه جدیدی نیست . صورت ثانیة : فرض اول: علم پیدا کنید به نجاسة طرف و ملاقی و بعداً معلوم شد که نجاسة این ملاقی بخاطر این است که قطره افتاده در ظرف یمین و مقداری از اب یمین را ریخته اند در یسار فرض دوم: این که علم اجمالی پیدا کردیم یا ظرف یسار نجس است یا یمین نجس است در اثر ملاقاة با ظرف سومی و ظرف سوم داخل در محل ابتلاء نباشد جامع دو فرض این است که صورت ثانیة جایی که علم در زمان حدوث مؤثر در ملاقا نباشد یا بخاطر این که ملاقا را خبر نداشتم یا اگر طرف علم بوده از محل ابتلاء خارج بوده و بعد علم پیدا شد به ملاقا یا ملاقا داخل محل ابتلاء شد در این زمان که علم پیدا شده که داخل در محل ابتلاء شده آیا اجتناب لازم است 1ـ از ملاقی و طرف 2ـ از ملاقا و طرف 3ـ از هر دو و طرف ؟ مرحوم آخوند گفته که واجب است اجتناب از ملاقی و طرف و از ملاقا اجتناب لازم نیست چون زمانی که علم پیدا شد و می توانست مؤثر باشد فقط ملاقی بود وطرف بعد که ملاقا در گردونه علم داخل شد آن علم دوم اثر ندارد چون اگر علم دوم خواسته باشد اثر کند باید در طرف هم اثر کند و طرف به علم اول منجز شده و المتنجز لایتنجز ثانیاً پس علم دوم نمی تواند در طرف اثر کند وقتی نتوانست در طرف اثر کند در ملاقا هم نمی تواند اثر پس به قاعده المتنجز لایتنجز ثانیاً می گوییم اجتناب از ملاقی لازم است و اجتناب از ملاقا لازم نیست. مثل کسانی که در صورت اولی می گفتند از ملاقی اجتناب لازم است اینجا هم می گویند از ملاقا اجتناب لازم است مرحوم سید صدر می گوید بقاء باید همان زمان را ملاحظه کرد و بقاء یک طرف علم اجمالی دو تا است و یک طرف علم اجمالی یکی است ملاقا و ملاقی یک طرف است که وجوب اجتناب دارد و طرف هم وجوب اجتناب دارد پس از هر سه باید اجتناب کرد. اقاضیاء هم بیانی دیگری دارد بر مسلک شیخ انصاری فقط اجتناب از ملاقا و طرف لازم است چون در ظرف بقاء اصل در ملاقا اصل حاکم است و اصل در ملاقی اصل محکوم است اصل ملاقا با اصل طرف تعارض می کنند اصل در ملاقی بلامعارض جاری میشود. و مسلک مصباح هم مسلک آخوند شد با بیان اخوند به المتنجز لایتنجز ثانیاً تمسک می کند مرحوم اقای خویی به المیت لایعود ثانیاً تمسک می کند و می گوید اصل در ملاقی و طرف زائل شده و اصل در ملاقا جاری میشود ولکن این که علماء هر دو فرض را سیان قرار داده اند علی جمیع المبانی درست نیست علی بعض المبانی فرضین سیانند و علی بعض المبانی باید تفصیل داد بین فرض علم به ملاقات و بین دخول در محل ابتلاء.

آمار بازدیدکنندگان

151662
امروزامروز234
دیروزدیروز1050
این هفتهاین هفته1463
این ماهاین ماه20088
کل بازدیدهاکل بازدیدها1516625

كانال تلگرام درس خارج

تقويم قمري