User Rating:  / 0
PoorBest 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی ششم

91/06/18

موضوع ::  
زمان حجم دانلود پخش
 
00:43:50 10MB دانلود {audio}http://www.ganjee.ir/sound/osoul/1391/osoul-910618-06.mp3{/audio}

 

تقرير فارسي:

 

18/ 06/ 91(311)

بعضي[1] ادعا دارند که اين آيه دال بر حجية قول مجتهد دارد چرا که فقيه بالإلتزام انذار ميکند .

آخــوند جواب داده[2] که اشکال وارد نيست آيه شريفه إخبار را هم شامل است چون حال رواة در زمان سابق حال مسئله گوها در اين زمان است آنها که رواية را نقل می کرده اند همان إنذارشان بوده است رواة مثل وعاظ و فقهاء فی زماننا نبوده اند همپای انذارشان نقل رواية هم می کرده اند حتی فقهاء صدر اول هم فتاويشان به صورت نقل رواية بوده است مثل من لايحضره الفقيه و.. وچون يقيناً إنذار خصوصية ندارد حجية قولش بخاطر قولش است .

ولکن همان طور که بعضی ديگر هم فرموده اند[3] اين جواب ناتمام است چون مستشکل می گويد اين آيه شريفه حيث انذار را حجة ميکند و حيثية إنذار با حيثية إخبار فرق می کند .اگر فقية انذار کرد از حيث إنذار حجة است

و لکن می توان جواب ديگری از اين شبه داد که اولاً ظاهر لينذروا خصوص إنذار نيست معنايش اخبار إنذاری آنها است بخاطر اين که قبل از لينذروا ، ليتفقهوا فی الدين است يعنی نتيجه تفقهشان را بيان کنند و إخبار کنند . لينذروا کناية از إخبارشان است .و در مورد رسول الله صلی الله عليه و آله فرموده ان انت الا نذير و منافات ندارد که در جای ديگر بشير و نذير وارد شده باشد .و إنذار يک مطلب إضافه دارد و ان اين است که محرکية ان بيشتر است

ثانياً از روايات هم همين استفاده می شود ولو در حجية روايات بحث می کنيم ولی اين روايات زياد است به طوری که انسان اطمينان به صدور بعضی پيدا می کند مثل اين که امام (عليه السلام) آيه را تطبيق بر نقل أحکام کرده اند

1 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) إِذَا حَدَثَ عَلَى الْإِمَامِ حَدَثٌ كَيْفَ يَصْنَعُ النَّاسُ قَالَ أَيْنَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِی الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ قَالَ هُمْ فِی عُذْرٍ مَا دَامُوا فِی الطَّلَبِ وَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَنْتَظِرُونَهُمْ فِی عُذْرٍ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْهِمْ أَصْحَابُهُم‏[4]

امام بعدی کيست مجرد خبر است وانذار نيست و روايات ديگری که در تفسير آيه شريفه وارد شده .

بعد از اين چهار مقدمه نتيجه اين ميشود که آيه دلالة بر حجية خبر واحد می کند .

إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ (بقرة /159)

تقريب استدلال

هر چند مجرد لعن دلالة برحرمة ندارد ولی اينجا به مناسبة حکم و موضوع دال بر حرمة است وقتی که کتمان حرام شد اظهار واجب است و ملازمه عرفيه دارد با وجوب قبول . اظهار و مستلزم اين است که قول آنها حجة باشد به ضم اين مقدمه که آيه إطلاق دارد چه علم بياورد يا نياورد هر جايی که علم بياورد حجية ذاتی است و در جايی که علم نياورد حجية تعبدی است

مناقشه در اين استدلال

اشکال اول

محقق اصفهاني[5] گفته که اين آيه اجنبی از بحث حجية خبر واحد است چون اين آيه چيزی که بين است فی حد نفسه می فرمايد کتمان نکن مورد نزول آية هم علماء يهود و نصاری است که قضية نبوت نبينا صلی الله عليه واله در کتبشان بين بوده ولی کتمان کردند لذا ربطی به بحث ما که احکام شرعی است که هنوز روشن نشده ندارد به عبارتی محل بحث ما با گفتن بين می شود در حالی که آيه می فرمايد چيزی که بين است کتمان نکن .

و لکن در ذهـــن ما اين است که آيات شريفه يا دلالة ندارد و مجمل است و اگر دلالة داشته باشد سعة آنرا می فهميم و شأن نزول خصوصية ندارد کما اين که ما فی الکتاب هم خصوصية ندارد و سنة نبی را هم می گيرد و مؤيدی هم از روايات داريم که ما را منع کرده اند از سکوت در مقابل سئوال و تطبيق شده اين آيه شريفه .

اشکال دوم

آخوند[6] نسبت داده به شيخ[7] که أولاً : اين آيه شريفه اطلاق ندارد که دلالة کند بر وجوب قبول چه علم بياورد يا علم نياورد .آيه فرموده که کتمان حرام است و اظهار واجب است ولی دلالة نمی کند که شنونده بايد قبول کند .

و ثانياً أصلاً آيه ظهور در فرض علم فرموده حرام است کتمان ما أنزل الله پس بايد إحراز کنيد که ما أنزل الله است کسی که شک دارد که راست می گويد يا نه احراز نکرده تا بگوييم واجب است قبول .

در إدامه آخــوند مناقشه کرده که شما که ملازمه را قبول داريد بين وجوب اظهار و وجوب قبول اينکه اطلاق ندارد معنی ندارد . بعد از قبول ملازمه معنی ندارد که إطلاق را قبول نکنيد .اگر گفتيد که إطلاق ندارد ملازمه را قبول نداريد

_______________

[1] موسوعة ج47ص215الايراد الثانی .

[2] کفاية الأصول ص299.

[3]

[4] الكافی ج‏1 378

[5] نهاية الدراية ج2ص226.

[6] کفاية الأصول ص300.

[7] فرائد الأصول ج1ص287.

Add comment


آمار بازدیدکنندگان

112271
امروزامروز335
دیروزدیروز1392
این هفتهاین هفته6492
این ماهاین ماه13059
کل بازدیدهاکل بازدیدها1122717

كانال تلگرام درس خارج

تقويم قمري