User Rating:  / 0
PoorBest 

درس اصول آیت الله گنجی

جلسه ی سوم

91/06/13

موضوع ::  
زمان حجم دانلود پخش
 
00:41:36 9.52MB دانلود {audio}http://www.ganjee.ir/sound/osoul/1391/osoul-910613-03.mp3{/audio}

 

تقرير فارسي:

 13/ 06/ 91(308)

آخــوند جواب داده و ملازمه مطلوبية تحذر را با وجوب قبول نکرده است چون اين ملازمه يا عقلية است يا شرعية و هر دو ناتمام است عقل ملازمه نمی بيند بين حسن تحذر و وجوب تحذر مثل الاحتياط حسنٌ که احتياط تحذر است و حَسَن هم هست ولی عقلاً وجوب ندارد و حرف صاحب معالم هم درست نيست که تحذر يا مقتضی دارد که واجب است يا مقتضی ندارد که وجوب ندارد بلکه بايد مورد را ديد مثل احتمال تکليف قبل از فحص که تحذر وجوبی است و احتمال تکليف بعد الفحص که مقتضی برای حسن تحذر است و اما شرعاً ملازمه ندارد چون آنچه که ما در مقام داريم عدم القول بالفصل است نه قول به عدم فصل ما قائل نداريم به اين که گفته باشد حَسَنٌٌ ولی وجوب ندارد.آنچه که مفيد است قول به عدم فصل است أضف إلی ذلک که ما قول به عدم فصل هم که داشته باشيم باز فائده ندارد چون اين إجماع محتمل المدرک است که حجية ندارد

ولکن در ذهـــن ما اين است که وجوب تحذر از آيه إستفاده ميشود سبک و سياق آيه اين طور استفاده ميشود که تحذر مطلوب لزومی است ما نياز به ملازمه عقلية نداريم خود استظهار از آيه اين را می رساند اين که لولا تحتضيضيه می آورد و اين که عده ای بروند و تفقه کنند و برگردند بعد خوب باشد که مردم تحذر کنند بعيد است

بيان دوم

تحذر واجب است از باب اين که إنذار بر آنها واجب است چون و لينذروا غاية است برای تفقه پس تحذر هم واجب است چرا که اگر تحذر واجب نباشد وجوب إنذار لغو است مثل آيه شريفه و لايحل لهن ان يکتمن ما خلق الله فی الأرحامهن که گفته اند از اين که خداوند حرام کرده است کتمان را کشف می کنيم حجية قول مرآة را چون اگر قولش حجة نباشد حرمة کتمان لغو است

اين بيان را آخوند[1] مناقشة کرده است که اگر فائده انذار منحصر بود در قبول منذرين باشد مثل باب اظهار نساء اين حرف درست بود و أما اگر فائده منحصر به قول منذَر نباشد از وجوب انذار کشف نمی کنيم حجية قول منذر را مقام از اين قبيل است فائده قول منذر منحصر در قبول نيست و فائده إنذار اين است که حق واضح شود و غالب مردم از قول فقيه إطمينان پيدا ميکنند .و به عبارة أخری قياس محل کلام به کتمان قياس مع الفارق است آنجا حرام است کتمان پس قول زن حجة است و ملازمه عرفية وجود دارد ولی درمقام بر گروهی إنذار را وجوب کرده و گروه ديگر را فرموده لعلهم يحذرون و إنذار فوائد ديگری دارد

بيان سوم

اگر فعل أختياری غاية واجبی قرار گرفت غاية الواجب واجبة اگر شيئی واجب شد و غايتی برايش ذکر شد معلوم ميشود که غايتش هم واجب است لذا نائيني[2] فرموده اگر غاية شيء فعل أختياری شده غاية الوجب واجبة و غاية المستحب مستحبة .

و لکن اين بيان هم نا تمام است اين که غاية الواجب واجبة اگر در حق يک شخص باشد درست است برشخصی واجب می کند تزويج را تا به گناه نيفتد که گناه نکردن واجب است و کذلک در مستحبات و أما در جايی که غاية و ذو الغاية در حق يک نفر نباشد اين ظهور را قبول نداريم ممکن است امر کند و واجب کند بر شخصی برای اين که ديگران يک عمل مستحب را انجام دهند مثل اين که الزام کند شخصی را که إمام جماعة شود تا ديگران نماز را به جماعة بخوانند .

_______________

[1] کفاية ج2ص 299.

[2] اجود التقريرات ج3ص193.

Add comment


آمار بازدیدکنندگان

112271
امروزامروز335
دیروزدیروز1392
این هفتهاین هفته6492
این ماهاین ماه13059
کل بازدیدهاکل بازدیدها1122717

كانال تلگرام درس خارج

تقويم قمري